تبليغاتX
kill me
kill me

امد اما بی صدا خندید و رفت... لحظه ای در کلبه ام تابید و رفت...

امد از خاک زمین اما چه زود... دامن از خاک زمین برچیدو رفت...

دیده از چشمان من پنهان نمود... از نگاهم راز ها فهمید و رفت...

گفتم اینجا روزنی از عشق نیست...پیکرش از حرف من لرزید و رفت...

گفتم از چشمت بیفشان قطره ای... ناگهان چون چشمه ای جوشید و رفت...

گفتمش من را مبر از خاطرت...خاطراتش را به من بخشید و رفت...

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 16:43 توسط نسترن| |

مراقب افکارت باش که گفتار می شود !

مراقب گفتارت باش که رفتار  می شود !

مراقب رفتارت باش که عادت می شود !

مراقب عادتت باش که شخصیت می شود !

مراقب شخصیتت باش که سرنوشت می شود !

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 23:27 توسط نسترن| |

How can you break my heart

؟ and tell me you still love me

چه طور تونستی قلبم رو بشکنی

و به من بگی هنوز عاشق منی؟

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 15:23 توسط نسترن| |

گفتمش: دل میخری؟

پرسید: چند؟

گفتمش: دل مال تو ! تنها بخند !

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود !

 

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 13:56 توسط نسترن| |

 
منو داری میبینی که از این زمونه سیرم
 
 
از همه جا بریدمو یه جوونه پیرم
 
حالا بارمو میبندمو شبوونه میرم
 
       بخاطر تو دیگه کارم تمومه بی رحم...

 
 
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:19 توسط نسترن| |

نه اين قرارمون نبود

تو بي خبر بري

من خسته شم كه تو

بي همسفر بري

باور نمي كنم

عشق مني هنوز

گاهي به قلب من سر ميزني هنوز

 

نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:51 توسط نسترن| |

 

همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی

پس

هیچ وقت به طرف کسی سنگ پزتاب نکن

چون اولین چیزی که میشکنه 

 ((( دنیای خودته )))

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 19:18 توسط نسترن| |

وقتی از دنیا و آدماش خسته و نا امید شدی برو کوه و داد بکش :

(( آیا بازم امیدی هست ؟ ))

اون وقت جواب می شنوی :

(( هست.هست.هست ))

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:16 توسط نسترن| |

                                                   

یک شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون خندیدو گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون ستاره قشنگی بود آروم ونازو مهربون ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون ماه اومدو ستاره رو دزدیدو برد نامهربون ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون دلم میخواد داد بزنم این بود قول وقرارمون تو رفتی و با رفتنت نذاشتی حتی یه نشون دوست دارم ستاره جون تا آخرش تا پای جون .

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 12:49 توسط نسترن| |

 

تا حالا شده که وقتی تو خیابون راه می ری جلوی پاتو نگاه کنی و مواظب باشی که زندگی مورچه ها رو به هم نزنی؟!!تا حالا شده راهتو کج کنی تا آرامش کبوتر رو موقع غذا خوردن به هم نزنی؟!!یا حتی یواش راه بری تا گربه رو نترسونی ؟!!

پس چطور آدما این قدر راحت آرامش رو از هم می گیرند؟!!!

 

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 15:35 توسط نسترن| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس